|
|
|
|
|
بعد از نفرات اصلی دختر ها ، نوبت به قرعه کشی نفرات اصلی پسرها رسید . البته همان طور که گفتم آن ها هم وقتی اسمشان در می آمد ، واکنش های با حالی را نشان می دادند . از جمله این که یک داد بلند می کشیدند و حالت فوتبالیست هایی رو که گل زدند ، می گرفتند و بعد هم بیشتر دوستانشان با داد و فریاد روی سرو کله شان می افتادند .خلاصه این فیگور ها تکرار می شد و لحظه به لحظه شدیدتر میشد تا جایی که آقای مختاری از پشت میکروفون می گفت : آقایان لطفا شئونات اسلامی رو راعایت کنند! ولی گوش کسی بدهکار نبود . از صحنه های بامزه ی قرعه کشی ، پسری بود که وقتی اسمش درآمد بسیار گریه می کرد ، مسئول امور فرهنگی دانشگاهمان هم مثل این که صحنه ی فوق العاده ای را دیده باشد به آقای مختاری گفت به او بگن تا بیاد پشت میکروفون تا دو تا شماره بگه ! پسره بیچاره اولش نمی اومد بعدش با اصرار اطرافیان اومد و با همون حال و هوا و چشمای گریان دوتا شماره گفت و فیلمبردار هم تند تند ازش فیلم و عکس میگرفت !! همونطور که گفتم قرعه کشی به صورت دستی بود و باید شماره می گفتند تا اسامی رو اعلام کنند ، در قرعه کشی پسرها تقریبا دیگر کسی اطراف سن نبود که شماره نگفته باشد ، آقای مختاری میکروفون به دست، هر کسی رو که از جلوی سن رد می شد صدا میکرد و می گفت دو تا شماره بگو ! نمونه های بامزه اش خود فیلمبردار بود و نظافت چی که همانطوری داشت رد میشد و شماره گفت . منم دیدم چون آدم کمه و اقای مختاری هم دنبال آدم می گرده !!رفتم جلوی سن . آقای مختاری هم منو دید و اشاره کرد که بیام جلو . رفتم پشت میکروفون و دوتا شماره گفتم از شانس بدم اون دو تا شماره هم توی سالن حضور نداشتن که بیان ازم تشکر کنن ! حیف ! خلاصه ما هم دو تا آدم رو فرستادیم مکه . امیدوارم ثوابی هم به من که در واقع واسطه بودم ، نصیب بشه . قرعه کشی ذخیره ی دختر ها و پسرها رو هم تند تند انجام دادند و بعد من و دنیا از سالن خارج شدیم . توی راه دانشکده ی علوم به ادبیات ، هدفونم رو گذاشتم و گریه کردم . دنیا هم همینطور . دختری که مارو دید گفت : خیلی از ما از اونایی که رفتن مکه مسلمان تریم . بی خودی غصه نخورید . راست می گفت .
پ .ن 1 : قرعه کشی عمره ی دانشجویی 88 هم تمام شد و الان خبر دار شدم که کاروان دخترها راهی مدینه شده اند . به خودم قول داده ام هر سال در مراسم این قرعه کشی شرکت کنم و خاطره ی خوشی را که داشتم همیشه زنده نگه دارم و اگر خدا نصیب کرد و واسطه قرار داد ، یکی دو نفر را هم به آنجا پرواز دهم ! ان شالله . پ .ن 2 : در آن جا تازه متوجه شدم که چقدر خدا منو دوست داشته ، سال به سال درخواست ها برای شرکت در قرعه کشی زیاد تر میشه و با این وجود من به لطف خدا تونستم زیارت حرم پیامبر (ص) و طواف کعبه را تجربه کنم . از این بابت خیلی خیلی خداراسپاس گزارم . پ.ن 3:ویدئو کلیپی را هم که در چند پست قبل درباره اش صحبت کردم ، به صورت فرمت 3 جی پی در اوردم که در آینده در وبلاگ قرار خواهم داد .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:6 توسط بهناز
|
|
||