تبليغاتX
سفري به ديار يار - خاطرات روز سوم - 4 ، واجب قربة الی الله ! ،
شرح خاطرات عمره ي دانشجويي 87
 
 

در  بقیع می توان خورشید بعد از ظهر را دید که نورش کاملا مایل شده و نارنجی رنگ ،خورشید در جای قشنگی در پشت گنبد خضرا قرار گرفته که جان می دهد برای عکس گرفتن ولی من حواسم جای دیگراست.  طبق معمول همه ی زنان در پشت پنجره ها گریه می کنند.بالاخره من هم گریه ام میگیرد . اما نه به خاطر بقیع ، بلکه به خاطر اینکه زمانی میرسد که باید اینجا را با همه ی آرامشش ترک کنم .از پنجره ها فاصله می گیرم و به  ستون سنگی که حدفاصل میان پنجره ها ست و خلوت است ، تکیه میدهم. هنوز نمی توانم باور کنم که در حرم پیامبر(ص) هستم ، سرم را میگذارم روی سنگهای گرمش تا بفهمم همه ی اینها خواب نیست .گرمای سنگها و گرمای اشکها با هم قاطی میشوند....

درطول روزهایی که در مدینه بودم ، یک چیز خیلی اذیتم می کرد ، ترس اینکه منم یک روزی از این سرزمین می روم مثل خوره روحم را می خورد.

بگذریم .

 

بعد از خروج از بقیع ، در کنار در ورودی تعدادی از بچه ها را پیدا میکنم ، و آقای کرمانشاهی معاون کاروان را . حدودا 15 تایی هستیم که آقای کرمانشاهی میگوید راه بیفتیم . ایشان مکان  باب جبرئیل را به ما نشان می دهند و در مورد آن و چند جای دیگر برایمان توضیح میدهند . و بعد هم می گویند بروید داخل مسجد و ادامه ی دعاهایتان را بخوانید . ما هم با بچه ها روانه می شویم و به  باب علی (ع) می رسیم . طبق معمول بچه ها را درنزدیکی ورودی،  گم می کنم !  می ایستم وچند لحظه ای به اسم علی ابن ابی طالب (ع) که روی سنگ  کناردر نوشته شده ، با افتخار نگاه میکنم.وای خدایا! اینجا باید به مظلومیت امیرالمومنین (ع)پی برد.  

 

تنهایی می روم داخل و از سالن ها می گذرم . یکی از سالن های خلوت تر را انتخاب میکنم و کنار یک ستون می نشینم . کنارم یک دختر عرب که روسری لبه طلایی دارد ، نشسته است و تند تند قرآن میخواند . من هم فقط نگاهش میکنم و آرام گریه می کنم . بعد هم یک دختر کوچکتری که ظاهرا خواهرش است ، می آید و کنارش می نشیند و از روی یک ورقه ی مقوایی،  تند تند می خواند . هرچه سرک می کشم ببینم چه دعایی است که روی مقوا نوشته شده !، چیزی دستگیرم نمی شود.  

کم کم مسجد برای نماز مغرب ،  شلوغ میشود . این دفعه همه ی اطرافیانم سنی اند. نماز که شروع می شود ، یکی را می بینم که در ردیف جلو ایستاده و دستهایش را روی هم نذاشته . کلی ذوق می کنم که بالاخره یک شیعه ی عرب !، پیدا کردم ولی زهی خیال باطل ،  این خانم هم موقع سجده و تشهد پاهایش را جور دیگری می گذارد. این سنی ها هم عجب آداب و رسوم متفوتی دارند .   تازه بغل دستی من داشت حمد و سوره را با جماعت می خواند ! تازه رکعت سوم هم باز حمد و سوره خواند !! بعضی ها هم هنگام بلند شدن بعد از رکوع ، انگار قامت می بستند و قنوت  می رفتند ،حتی خودم شنیدم که یک دعای کوتاه هم در همان لحظه می خواندند.  جالب بود . حالا شما فکر کنید که من چه جور نماز خوندم و اصلا نماز خوندم یا نه ! به قول بچه ها : سه رکعت نماز غلط غلوط به جا می آورم واجب قربة الی الله !

 

 

نکات و توصیه ها :

1-   درسته که نماز خواندن  سنی ها با شیعه ها فرق داره ولی این دلیل نمیشه که در نماز های جماعتشان شرکت نکنیم.دوستان  زیادی داشتم که در مدینه،  به بهانه های واهی در نماز های جماعت شرکت نمی کردند . اینکه نماز خواندن سنی ها  متفاوت یا عجیب است و اینکه نماز مارا خراب می کنند و این حرفا  فقط و فقط بهانه است . اصلا شما دلتان میاد تنهایی در هتل،  نماز بخوانید درحالی که چند قدم آنطرف تر در مسجد بزرگ پیامبر(ص) نماز جماعت اقامه میشود ؟  از طرف دیگه ، ما احادیث زیادی داریم که به شرکت  در نماز جماعت شدیدا سفارش شده و اینکه ثواب آن چندین برابر یک نماز فرادی است . حالا تصور کنید این نماز در مسجد پیامبر(ص) و مسجد الحرام چقدر ثواب دارد. یک بعد دیگر این قضیه ، سیاسی اجتماعی است .وقتی شیعیان در نماز های جماعت مدینه و مکه حضور فعالی دارند ،بدون هیچ پرچم و بیرق و پلاکاردی ، با تمام وجود فریاد می زنند  که ماهم هستیم . به علاوه اتحاد میان مسلمانان در این دور و زمونه مهم تر از خیلی جزییات است؛و اینکه  یادمان باشد سنی ها اول مسلمانند و بعد سنی .نکته ی آخر اینکه من  در مکه و مدینه و نماز های جماعت ، هیچ برخورد یا نگاه بدی مبنی بر اینکه شیعه هستم یا ایرانی ، ندیدم.

 

         

پ .ن.1: می دانم سرعت به روز کردنم به شدت پایین آمده و فوق العاده از خودم بدم میاد که هنوز نتوانستم آنطور که میخواستم و طبق برنامه  بود، آپ کنم. این آپ  رو هم از صدقه سری تمام شدن کارت اینترنتم دارم که بیکاری بهم فشار آورد وبالاخره  آپ کردم !  

 

پ.ن.2: همانطور که می بینید در آخر هر پست ، یک عکس از مکه یا مدینه قرار می دهم . این عکسها را یا با جست و جو در گوگل به دست آورده ام یا از وبلاگ سایر دوستان ذخیره کرده ام . به همین خاطر اگر احیانا عکسی را دیدید که خودتان گرفته بودید ، حتما به من اطلاع دهید تا عوضش کنم.

 

8oyqcedx9px94dv4se.jpg 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 0:26  توسط بهناز  |