تبليغاتX
سفري به ديار يار
شرح خاطرات عمره ي دانشجويي 87
 
 

همانطور که می دانید قبلا یک پست نوشتم درمورد زنان عرب . این بارهم می خواهم درباره ی مردان عرب و نکاتی  که مشاهده کردم ،  بنویسم.

قبل از هرچیز اشاره کنم که منظور من از مردان عرب ، مردهایی است که در مدینه و مکه دیده ایم و ممکن است آنچه که توصیف می کنم فقط  مختص مردان این دو شهر باشد و با تصویر کلی مردهای عرب در عربستان یا کلا جامعه ی عرب ها  متفاوت باشد.

 

مرد عرب مثل زن عرب در نگاه اول با لباسش شناخته می شود  یک دشداشه ی سفید بلند و یک کلاه یا  سربند که اسمش را نمی دانم و اغلب عربها این تریپی لباس می پوشند ! خب دلیلش هم معلوم است ، گرمای هوا . اصولا لباس سنتی عربها همین است و هر وقت هم بخواهند رقص سنتی عرب انجام دهند همین لباس را میپوشند حتی اگر هوا گرم نباشد.

دشداشه ها علاوه بر سفید ،  به رنگ  قهوه ای تقریبا روشن هم  وجود دارند . بعضی ها شلوار هم می پوشند و بعضی نه .

ما که ندیدیم اینها کفش بپوشند ، هر چه دیدیم دمپایی و صندل بود.  البته بعضی هم که پا برهنه بودند .

آنجا ، بعضی  مغازه داران افغانی هم این لباس را می پوشند و بعضی هم یک پیراهن کوتاه تر تقریبا سر زانو و یک شلوار همرنگ آن که البته به رنگهای تیره هم بودند . البته این هم لباس مخصوص افغان هاست که همه مان در فیلم های القا عد ه دیده ایم !  و چندان عجیب غریب نیست .

 

رنگ پوستشان هم از سفید هست تا سبزه ی تیره .

تقریبا تمام مردهای عرب ریش می گذارند آن هم از نوع بلندش ! ولی خوشبختانه موهای سرشان را کوتاه نگه می دارند!

دیگه اینکه از لحاظ هیکل همه جوره دارند ! ولی ظاهرا شرطه ها از بقیه هیکلی تر هستند . مشکلی که مردان عرب دارند این است که تقریبا همه شان چاق هستند !!

 

نکته ی جالب و متاثر کننده ای  که در مردان عرب  دیدیم این است که به طرز وحشتناکی  چشم چران هستند !. اصلا یک جوری ما را نگاه می کردند که ما کلا آب میشدیم  می رفتیم زیر زمین . اگر بخواهم طرز نگاه کردنشان را توصیف کنم باید بگم اولا به صورت آدم زل می زدند ، دوما با حیرت و تعجب نگاه می کردند ، انگار اصلا آدم ندیده اند و برای اولین بار است که دارند  می بینند ! چند روز اول فکرم به این مشغول شده بود که چرا اینطوری نگاه می کنند و چرا فقط به صورت  ایرانی ها  اینطوری زل می زنند ؟!

خلاصه بعد از مدتی کشف کردم ! که دلیلش چیست .

 

در پست زنان عرب گفتم که اکثریت قریب به اتفاق زنهای مدینه و مکه در محیط های عمومی از روبنده استفاده می کنند - حتی در جایی خواندم که یک قبیله ای در عربستان  است که زنان آن رسم دارند که تا آخر عمر صورتشان را  به شوهر خویش هم  نشان ندهند ! و معتقدند که همسرشان نباید آنها را به خاطر زیباییشان انتخاب کند  -  با همه ی این تفاصیل ، مردهای عرب نمی توانند صورت زنهای غریبه ی عرب  را ببینند ، حالا فرض کنید که یک زن غیر عرب  به  مدینه یا مکه،  با حجاب کامل ولی بدون اینکه صورتش را پوشانده باشد ، می رود . خب واکنش مردها کاملا قابل پیش بینی است . البته این را هم بگم که مردهای عرب فراموش کرده اند  در قرآن اول گفته شده مردها چشمهایشان را حفظ کنند و بعد مساله حجاب زنها مطرح شده.

 

و اما چرا این مساله در مورد زنان دیگر از کشورهای دیگر مطرح نیست ، کاملا واضحه . زن های افریقایی کاملا سیاه چهره اند . زنهای مالزیایی و اندونزیایی هم نسبت به زنان ایرانی زیبایی چندانی ندارند . البته از زنهای ترک خبر ندارم ، شاید عربها به آنها هم اینجوری نگاه می کنند !

این مساله ای است که خیلی از زنان ایرانی متوجه آن شده اند و اگر از خانم هایی که به حج رفته اند درباره ی مردان عرب بپرسید ، مطمئن باشید بیشتر آنها همین مساله را مطرح می کنند .

 

و اما چاره چیست ؟ یکی از چاره ها گذر زمان است . بالاخره  آنقدر ایرانیها به عربستان می روند تا این مساله هم برای مردان عرب جا بیفته ! ولی یک راه حل خوب برای این مساله این است که خانم ها در جاهای خیلی شلوغ ، مثل زنها ی عرب صورتشان را بپوشانند. مثلا خودم یک روز بعد از  نماز مغرب از مسجدالنبی بیرون آمدم ، دیدم واقعا بد نگام می کنند ، سریع چادرم را طوری روی صورتم گرفتم که فقط چشمهایم معلوم بود . دقت که کردم دیدم تعداد نگاهها به شدت کم شد. شاید الان تصور این حالت کمی خنده دار به نظر بیاد ولی در مکه و مدینه که از همه قشری  آدم پیدا میشه ، این مساله جا افتاده و شما هرلباسی که بپوشی  یا چادرت را هر طور که بگیری اشکال نداره ، میگن خارجیه !

 حتی دیدم یکی  دوتا از بچه ها روبنده خریده اند که این هم ایده ی خیلی خوبی است  البته من هرچه گشتم پیدا نکردم.  

 

البته این را هم بگم که کارگران هتل ، چه در مدینه چه در مکه، از این قضیه استثنا بودند . البته یکی از دوستان گفتند که قبلا – حدود 2 سال پیش - کارگران هتل هم اینجوری بودند . میشه دلیلش را در زیاد دیدن ایرانیها دانست یا اینکه براشون کلاس فشرده آموزشی گذاشتن ویا اینکه  آدمشون کردن!  

 

و کلام آخر اینکه مردهای عرب معتقد به سیستم چند همسری هستند و معمولا تا 4 تا زن را می گیرند و یک عالمه بچه ! هم دارند . البته خوشبختانه بچه هایشان را دوست دارند  و من دردفعاتی  که یک خانواده عرب دیدم ، مرد خانواده هم بعضی اوقات کالسکه بچه را هل میداد یا با یکی از بچه ها بازی می کرد.این را هم بگم که  این دوست داشتن به آن معنا نیست که در تربیت بچه ها به مادر،  کمک کنند .

 

پ.ن : مثل پست -زنان عرب- باز هم تکرار می کنم که هر چه گفتم  ، روی صحنه بود ،از  پشت صحنه اش بی خبرم .

 

c9iilzebn6s1k86nzizj.jpg

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:42  توسط بهناز  | 

 

در پستهای اول این وبلاگ گفتم که وقتی جلسه ی سوم کاروان در تهران ، تشکیل شد ، حاج آقا حجازی - روحانی کاروان -  دو داستان برای ما تعریف کرد که قول دادم آنها را در آینده  در وبلاگ بنویسم.

و اما دو داستان :

 

 

ناودان طلا

 

اول اینکه حاج آقا اشاره کردند به اینکه در مکه و مدینه هر حاجتی داشته باشید ، برآورده میشود و بعد گفتند که : یک روز مردی از شهر دیگری به مکه و به زیارت خانه ی خدا می رود. اتفاقا او وضع مالی خوبی هم نداشته  . وقتی به خانه ی کعبه می رسد می رود زیر ناودان طلا و می گوید : خدایا من شنیده ام که تو حاجت همه ی نیازمندان را برآورده می کنی . اگر اینطور است حاجت مرا هم برآورده کن . من وضع مالی خوبی ندارم و کاری کن من پولدار شوم.

 

ناگهان ناودان طلا تکانی می خورد و می افتد زمین . آن مرد هم اول متعجب و بعد  خوشحا ل و خندان به سمت ناودان می رود و آن را برمی دارد و می رود به سمت شهر خودش !

 

موقع خروج از شهر مکه ، نگهبان ها جلوی اورا می گیرند و به بارش مشکوک می شوند – به هر حال همه می دانیم که ناودان طلا حدود 2 متر طول دارد ! – خلاصه وقتی بازرسی اش می کنند ناودان را پیدا می کنند و به او تهمت دزدی می زنند ولی مرد هی قسم می خورد که این خودش افتاده و خدا خودش این را به من داده !

 

اورا پیش پادشاه مکه می برند و پس از کشمکش های بسیار ، پادشاه دستور می دهد که ناودان را از او بگیرند و به جایش ، معادل قیمت ناودان ،  به او پول بدهند !

 

 

 

و داستان دوم

 

 

حاج آقا اشاره کردند به اینکه همانطور که هر کار خوبی در آنجا ثوابی بیش از حد معمول دارد ، هر گناهی هم مجازاتی بیش از حد معمول دارد و گفتند که : روزی مردم در اطراف خانه ی کعبه طواف می کردند ، دختری هم بعد از طواف می رود تا به پرده خانه ی کعبه دست بکشد ، درآنجا شیطان وسوسه اش می کند و او دستش را همانطور که به پرده خانه ی کعبه میکشد ، بالاتر می برد تا النگوها و زیورهای دستش نمایان شود . اتفاقا دست سفید و زیبایی هم داشته !  در این هنگام پسری که آن نزدیکی بوده با دیدن آن منظره ،  گول شیطان را می خورد و می رود دستش را می گذارد روی دست دختر .

 

 

در این هنگام دست هر دوشان به هم می چسبد و جدا هم نمی شود . آنها که کاملا مضطرب شده اند از مردم  و  پزشکان کمک می خواهند ولی پزشکان می گویند چاره ای وجود ندارد و باید دست هر دو قطع شود!

 

تقریبا چاره ای برایشان باقی نمانده بود که یکی از حاضران آنجا ، می گوید :من می دانم چاره ی کار دست چه کسی است . باید یک نفر از اهل بیت پیامبر (ص)را پیدا کنیم بلکه شاید بتواند به درگاه خدا دعا کند و دست این دو جدا شود .

 

پرس و جو می کنند و می فهمند که از اهل بیت پیامبر (ص) ، امام حسین (ع)  در مکه حضور دارد . پس نزد امام حسین (ع) می روند و از او می خواهند که برای  آن دو ، دعا کند. حضرت امام (ع) به درگاه خداوند دعا می کنند و دست آن دو از هم جدا میشود.

 

 

پ.ن : صرف نظر اینکه این دو داستان چقدر واقعیت دارند  ، 3 نکته را برای ما روشن می کنند . نکته ی اول و دوم را در ابتدای هر داستان گفته ام . می ماند نکته ی سوم که مربوط به داستان دوم است . نمیگم تا خودتون کشفش کنید !

 

8truum0yasaw2dcz9n2o.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:10  توسط بهناز  | 

 

 

هتل جوهره العاصمه که به اختصار هتل جوهره خوانده میشود  ، یکی از هتلهای ایرانیها در مدینه است که کادر مدیریت آن  ایرانی است . از ویژگی های این هتل ، نزدیک بودن آن به حرم نبوی است ، که شما می توانید به راحتی با صرف کمتر از 5 دقیقه ، به حرم برسید . نزدیک ترین هتل ایرانی به آن ، هتل انصاراز یک طرف و  و رمادا از طرف دیگرش است که  در طرف دیگر خیابان قرار دارد. – کارت هتل به خوبی موقعیت را نشان می دهد.

 

هتل دارای دو در است و یک در آن رو به خیابان و یک در آن رو به حرم باز میشود. در مورد درجه ی هتل اطلاع دقیقی ندارم ولی فکر میکنم طبق درجه بندی عربها ، این هتل درجه ی 2 باشد . البته همه ی هتل های اسکان ایرانیها در  درجه یکسان  قرار دارند .

نمای ظاهری ساختمان آن به نسبت دیگر ساختمان ها قابل قبول است و شامل شیشه های قهوه ای تیره می شود . البته عکس ، بیشتر توضیح خواهد داد .

 

فکر میکنم ساختمان هتل شامل 12 طبقه میشود به علاوه سه طبقه در زیرزمین . البته دراین باره بهتر است  دوستان کمکم کنند چون دقیقا یادم نیست.  

لابی هتل چندان بزرگ نیست و شامل 2  دست مبلمان دردو گوشه هتل است . در یک  گوشه  هم تلویزیون بزرگی قرار دارد و یک ویدیو هم در کنارش . اغلب اوقات این تلویزیون روشن بود و جالب بود که همیشه فیلمهای قدیمی صداو سیمای ایران را پخش می کرد. و فکر میکنم که از همان ویدیو تغذیه میشد!

 

در گوشه ای هم میز مدیر قرار دارد که اغلب سرکاروان ها در آنجا می نشستند. در قسمتی هم  بخش اسقبال بود که اغلب اوقات کارمندانش عرب بودند .

راستی جلوی در ورودی هتل،  یک قفسه ی کوچک کتاب قرار داشت که کتاب داشت ازش سرریز می کرد. اگر اهل کتاب خواندن هستید آنجا می توان چیزهای خوبی برای خواندن پیدا کنید . حیف که من دیر کشفش کردم!در همان قسمت هم نقشه ی بزرگی از روضه ی منوره نصب کرده بودند که خیلی به درد من خورد.

 

در کل لابی هتل از نظر زیبایی ظاهری نسبت به کریستالات ،  چندان غنی نبود . فقط یک لوستر تقریبا بزرگ در وسط آویزان بود .

آسانسورها هم دو سری بودند که هرکدام در یک طرف لابی قرار داشتند . جالب بود که روزاول کمتر کسی از سری دوم آسانسورها در آن طرف لابی خبر داشت !  متاسفانه بیشتر ما هنگامی که در  آسانسورها بودیم ، سرگیجه می گرفتیم و این سرگیجه تا وقتی که به ایران هم برگشتیم ، تا حدی ادامه داشت البته گفته میشد به خاطر سرعت بالای آنها بوده . 

 

در طبقه ی بالا ، رستوران قرار داشت که دور تا دور فضا را گرفته بود و میشد از آنجا لابی را دید . رستوران  را هم در پست( اندرحکایات صبحانه) توصیف کرده ام. بعد از آن طبقات شروع میشد که دیگر سقف بسته شده  و طبقات تا بالا ادامه داشت . هر طبقه حدودا شامل 40 اتاق بود که در راهرو های پهن و باریک قرار گرفته بودند . معمولا هر طبقه مختص یک کاروان میشد. یک قسمتی از راهرو هم که پهن تر بود برای جلسات روزانه استفاده میشد .

 

 

 

در سراسرراهرو چراغهای اتوماتیک وجود داشت که با ورود افراد روشن میشدند . متاسفانه هتل جوهره فاقد سالن اجتماعات بود و من شنیدم که میز و صندلی های رستوران را جمع می کنند و از آنجا به عنوان سالن اجتماعات استفاده می کنند .

شماره تلفن هتل هم  0096648209001 بود !

 

هر اتاق  4 یا 3 تخت داشت که مال ما 4 تخته بود و یک تخت اضافه داشتیم . در هر اتاق یک کمد و گیره لباسی ، پتو اضافه در کمد ها ، تلویزیونی که سر هم7 یا  8 کانال را میگرفت ، میز و دراور و آینه بزرگ ،یک دستگاه تلفن ،  یک میز کوچک و چند بشقاب و چاقو(مثل رستوران کند نبودند ! ) و قاشق و لیوان  که در آن قرار داشت و بالای هر تخت یک میز کوچک و چراغ خواب قرار داشت که هیچکدام لامپ نداشتند ! کولر گازی و پرده چندلایه جالب را  هم به این فهرست اضافه کنید.

 

پشت در هر اتاق ، به دستگیره در،  یک کاغذی آویزان کرده بودند مبنی براینکه : Don’t disturb !  . که میشد وقتهایی که نمی خواهید کسی مزاحمتان شود ، آن را پشت در آویزان کنید . اولش ما متوجه این نشدیم و همینطور افتاده بود روی زمین ، در روزهای آخر بود که بهش دقت کردم . 

 

تختها هم دارای خوشخواب بودند و رو تختی و لحاف و بالش .البته کاملا یادم نیست که در مدینه لحاف داشتیم یا پتو ؟ . ارتفاع خوشخواب ها زیاد بود و عرض تختها نسبتا باریک  . حتی یک نفر برای من تعریف کرد که در هتل از تختش افتاده پایین ! کلا تختها سبک هستند و می توانید آن ها را به راحتی تکان دهید.

لحاف ها هم کاملا سبک و تا حدودی ضخیم هستند و حال میدن واسه خوابیدن زیر کولر!رو تختی ها را هم می توانید هر روز عوض کنید ولی فکر میکنم در روز سو م بود که یک آقایی آمد و گفت روتختی ها را بدهید تا عوض کنیم .

 

تلویزیون با کانالهای ایرانی صدا و سیما  شروع میشد و دو تا کانال عربی که مال خود عربستان بود و فکر میکنم دولتی بود ، را شامل میشد .

کولر هم  که مثل بقیه کولرگازی ها بود ولی نمیدانم این هوای مرطوبش از کجا می اومد  ؟!!

 

 حمام و دستشویی هم مثل بقیه هتل ها  در یک جا بودند و حمام شامل وان و صابون و شامپو ی عربی میشد و دستشویی شامل یک سینک سنگی بزرگ که برای دست شستن باید خیلی خم میشدی و یک آینه بزرگ و توالت فرنگی بود. خدارا شکر مال ما هم رو به قبله نبود! حوله ی حمام و دستشویی هم به تعداد  افراد در آنجا قرار داشت .

دو یا سه جفت دمپایی هم در دستشویی بود . حد فاصل بین دستشویی و اتاق ، یک راهرو باریک بود که فرش نداشت  و باید با کفش  طی می شد.

 

پنجره ی ما رو به خیابان باز میشد که چندان نمیشد آن را باز کرد چون سر و صدا فوق العاده زیاد بود چون اتاق ما رو به بزرگراه قرار داشت  .پنجره ها کشویی بودند و شامل شیشه دو جداره که واقعا میشد عبور ندادن گرما و صدا را درآن حس کرد.

پرده هم که چند لایه و ضخیم بود مثل همه ی پرده های هتل های عربستان .

 

راستی به  سقف هر اتاق هم 2 یا 3 تا آب پاش آتش خاموش کن نصب کرده بودند که متاسفانه  اسم دقیق شان  را نمی دانم. فکر میکنم نصب اینها اجباری باشه چون در هتل مکه هم بود .

دیگه اینکه رنگ دیوار اتاق ها هم سفید بود و بالای هر تخت یک قاب عکس ،به دیوار زده بودند .

 

درضمن در هتل ها جایی برای پهن کردن لباس وجود نداره و بهتر است  در این زمینه خودکفا بوده و با خلاقیت خود جاهایی برای خشک کردن لباس ها و طناب وصل کردن ،  پیدا کنید ! البته بهتر است پشت پنجره و بیرون را بی خیال شوید چون منظره خیلی جالبی از بیرون  به وجود نمیاد . مگر اینکه موقعیت اتاقتان طوری باشه که پنجره اتاق رو به  اتاقهای دیگر باز بشه نه  خیابان ، که باز آن هم شرایط خودش را داره . البته همه مان هم می دانیم  که زدن میخ به دیوار و آسیب رساندن به وسایل هتل  ممنوعه .هرکس خواست از جاهایی که ما برای طناب وصل کردن استفاده کردیم  اطلاع پیدا کنه،  به من خبر بده تا بهش بگم !

جهت قبله را هم می توانید با تماس گرفتن با استقبال هتل ، بپرسید .

 

ساعت نظافت هتل 9 صبح بود که شما می توانید زباله های خود را بیرون بذارید تا کارگران هتل بردارندش . همچنین در چرخهایی که در هر طبقه گذاشته می شود و هرروز پر میشود ،  می توانید دستمال کاغذی ،شامپو ، صابون و  حوله و ملحفه ی تمیز بردارید .در روزهای آخر این هم نایاب شده بود مخصوصا دستمال کاغذی  ! 

کارگرها اجازه ندارند که برای نظافت وارد اتاقها شوند و اگر اتاقتان نیاز به نظافت دارد ، باید اول با یکی از مسئولین کاروان هماهنگ کنید تا در موقع نظافت اتاق ، او هم حضور داشته باشد .  ما که  از پس این یک مورد برنیامدیم ! البته دقیقا نمی دانم این شرایط برای همه ی زائران است یا فقط برای دانشجوها ؟

ساعات غذا خوردن را هم معمولا یا اعلام می کنند یا در داخل آسانسور یا به در و دیوار هتل می چسبانند  . من که ساعت دقیقش را یادم نیست.

 

 

پ . ن . : در این پست سعی کردم که همه چیز را درباره هتل جوهره بنویسم . متاسفانه در آنجا از هتل عکس نگرفتم به خاطر همین در آینده لینک عکسهایی که بقیه دوستان از هتل گرفته اند ، در این پست قرار میدهم . البته اگر دوستان نکته یا چیز جدیدی به نظرشان می رسد که نگفته ام ، می توانند در بخش نظرات مطرح کنند تا در وبلاگ قرار دهم.

 

 

نکات و توصیه ها :

 

1- همانطور که گفتم هتل همه چیز دارد ولی بهتر است با خودتان  حوله حمام و دستشویی و   یک جفت دمپایی  سبک  ببرید یا  فورا از آنجا بخرید – من که مثل چی پشیمان شدم که دمپایی عزیزم را با خودم نیاوردم !، هرچه قدر هم در مدینه گشتم مثل آن را  پیدا نکردم!  

 

2 - اگر مثل من آلرژی دارید ، بهتر است رو بالشی هم با خودتان ببرید.

 

3 - هنگام ورود به اتاق ، قبل از هرچیز میزان زنگ تلفن  را تنظیم کنید چون به  احتمال زیاد مزاحمان تلفنی خواهید داشت!

 

4 – تا جایی که می توانید در نظافت اتاق و حمام و دستشویی بکوشید . چون همانطور که گفتم خیلی سخت میشه  برای نظافت اتاق توسط کارگران هتل ،  اقدام کرد.

 

5 – سعی کنید در کشوها ، خرت و پرت های زیاد قرار ندهید، خیلی پیش آمده که بچه ها هنگام خروج ، آنها را جا گذاشته اند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:30  توسط بهناز  | 

 

 

  

ق.ن. 1 : یکی از پستهای موضوعی که خواهم نوشت ، نکات و مشاهده هایم از  شهرها

ی مدینه و مکه است. این اولین پست موضوعی من است . این پست به زنان عرب و زندگی آنها اختصاص دارد.

ق.ن. 2 : این پست را برای یکی از دوستان خوبم نوشته ام. بازهم ببخشید دیر شد.

 

یکی از دوستان عزیزم  ( ورودی 84 ) در قسمت نظرات ، نکات خیلی خوبی مطرح کردند که تصمیم گرفتم آنها را در متن بیاورم . با تشکر از دوست عزیزم که زحمت کشید و این اطلاعات را مطرح کرد.

 

در اینجا منظور من از زن عرب ، فقط زنهای مدینه و مکه  است . گویا پوشش و کلا طرز زندگی زنان شهرهای دیگر عربستان با زنهای این دو شهر مقداری متفاوت است .

 

در نگاه اول یک زن عرب با لباسش شناخته می شود. لباسی سراسر مشکی ، یک پیراهن بلند و گشاد ، دستکش سیاه ، یک شال بلند و پهن که چند دور ، دور سرشان می پیچانندش و  روبنده  دو یا سه لایه ضخیم  سیاه  .بغضی از آنها چشمشان پیداست ولی بیشتری ها چشم خود را هم می پوشانند.البته روبنده هم در اصل 2 لايه است. آنهايي که 3 لايه هستند ، يک لايش روي سر مي افتد براي اينکه کاملا محکم روي سر بايستد.

پوششه دو قسمت است : قسمت زيري که بسته مي شود ، فقط چشم ها معلوم است و قسمت رويي که مي افتد ، چشم ها هم پوشيده مي شود که معمولا در زماني که آفتاب است آن را پايين مي اندازند و گرنه بالاي سر مي اندازند.البته همه دستکش نداشتند ولی آستین های لباسهایشان بلند بود.

بعضی ها هم از جمله شرطه ها ، چادر عربی داشتند. جالب است بدانید که آنها با همان لباس مشکی محرم می شوند .

 

پوشش زنهای عرب از هر جهت کامل است ولی گاهی اوقات بعضی از جوانهایشان ، پیراهن هایشان کمی تنگ تر است ولی مثل مانتوهای ایرانی ،  اصلا حالت بد و زننده ای ندارد.

اصولا آنها چیزی به نام جوراب نمی شناسند و پیراهن هایشان خیلی بلند است تا جایی که کاملا روی زمین کشیده می شود. البته لباسها با هم متفاوت است حتی بعضی از زنهای عرب از عبا هم استفاده می کنند .

همانطور که در اول پست گفته ام ، این پوشش مختص مکه و مدینه است و گفته می شود ظاهرا صرفا بخاطر اجبار و قانون حرمين چنين حجابي دارند وگرنه ظاهرا اعتقادي پشتش نيست.

 

 

رنگ پوست و چهره شان هم برخلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند کاملا سیاه است ، سبزه ی تیره هستند و من اصلا زن عرب سیاه پوست ندیدم .نمونه اش ماموران بازرسی و شرطه های داخل حرم هستند. - خیلی از مردم ، آنها را با دستفروشان آفریقایی اشتباه می گیرند.

 

بعضی هایشان ، روی دست ها نقش حنا دارند،  که انصافا ظریف و زیبا است . اصلا آرایش در کارشان نیست چه جوان چه پیر . فقط بعضی از شرطه ها بودند که به چشمشان سرمه کشیده بودند. هیچ گونه زینتی یا کفش پاشنه بلندی -اگر کفش داشته باشند ، در کار نبود.

 

در نگاه دوم ، یک زن عرب با چندتا بچه ی قد و نیم قد شناخته می شود. اغلب زنان آنجا یک بچه  در بغل دارند، یکی در کالسکه ، یکی هم که مدام دور و برش می پرد و یکی هم بزرگ که معمولا دست بچه های کوچکتر را می گیرد. جنسیت هم متفاوت است ، همه ی عربها هم دختر دارند ، هم پسر . معمولا تعدادشان هم مساوی است .

به طور میانگین هرزن سی تا چهل ساله ،  3 یا 4 تا بچه را دارد.

اختلاف سنی بچه ها با یکدیگرخیلی کم است ، حداکثرش دوسال ، البته اگر به توصیه قرآن عمل کنند.

 

بیشترین هزینه نگهداری بچه ها بر عهده ی زنان است ، کمتر پیش می آمد که یک مرد عرب ، دست بچه اش را بگیرد ، یا کالسکه اش را هل دهد. بود ولی کم بود.

حتی در مکه بارها دیدم که مرد خانواده می نشست قرآن یا نماز می خواند وبچه های کوچک از سر و کول مادر ، بالا می رفتند و در حرم شیطنت می کردند  و مادر مجبور بود با بچه ها ، سرو کله بزند.

 

 فقط یک مورد دیدم که زن عرب در حضور خانواده اش ، توانست چندخطی قرآن بخواند. 

 

زن عرب را میشد در فروشگاه و حرم و بعضا در خیابان دید. هیچ وقت آنها را به عنوان فروشنده ندیدم و فقط تنها شغلی که دیدم  شرطه  حرم بود. 

بعضی از آنها هنگام راه رفتن کنار شوهرانشان ، چند قدم عقب تر حرکت می کردند ولی بعضی همراه با همسرشان راه می رفتند . هر دو صورت را می شد دید. بعضی از زوج های جوان هم دست هم دیگر را می گرفتند و حتی کنار هم نماز می خواندند!ولی تعدادشان خیلی کم بود. دوستم اشاره کردند که معمولا پشت مردان عرب ، بيش از يک زن راه مي رفت. البته من سر این موضوع خیلی دقت کردم ولی در مدینه چنین چیزی را ندیدم . در مکه یک مورد را دیدم که  مرده  دو تا زن داشت .

 

در خیابان هم گاهی اوقات به تنهایی یا با دوستانشان  می شد دیدشان ولی خیلی کم . شاید درخیابانهایی که ما می رفتیم زیاد نبودند.

دخترهای کوچک عرب هم میشد دید که  پیراهن های بلند مشکی پوشیده اند ولی چون به سن تکلیف نرسیده اند ، روسری و نقاب نداشتند.

یک دختر جوان عرب ، می تواند تنهایی بیرون بیاید ، در حرم نمونه اش زیاد بود .

چندبار هم خانواده های عرب را دیدم که پشت ماشین های مدل بالای خود نشسته بودند که زن و مرد در جلو و بچه ها هم عقب ماشین داشتند تو سر و کله هم می زدند.

نکتته آخر هم اینکه اغلب  موبایل داشتند ولی مدل  گوشی ها پایین بود و بیشتر نوکیا .

 

به نظرم برای زنان عرب کلا جو خفقان آوری وجود دارد. ما که کلافه شده بودیم و همه  می گفتیم که در ایران از نظر حقوق زنان خیلی وضعیت بهتره .

دیگر اینکه کلا عربها با اوج گرفتن و رشد  زنها مخالفند ! نمونه اش پشت بام مسجدالحرام بود که زنان اجازه ورود نداشتند ! در یک پست ماجرایش را خواهم نوشت.   

در آنجا  هر چه سعی کردم با زن ها یا دخترهای عرب درست و حسابی صحبت کنم ، متاسفانه نتوانستم .  همه ی آنهایی که باهاشان صحبت کردم ، زبانشان واقعا افتضاح بودو من هم عربی بلد نبودم.

 

پ.ن. 1 :  هر چه گفتم  ، روی صحنه بود ، پشت صحنه اش را دیگر نمی دانم.

 

 

 

  یك بانوي سعودي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:11  توسط بهناز  |