|
|
|
|
|
بعد از پخش آن کلیپ اشک درآر ، بساط قرعه کشی که شامل جعبه هایی شامل پوشه های مدارک بچه ها بود ، را روی میزها آوردند و آقای مختاری توضیح داد که قرعه کشی به صورت دستی انجام می شود و نحوه ی انجام قرعه کشی را توضیح داد .
من که آه از نهادم برآمد ، راستش اصلا انتظار این رو نداشتم ، به نظرم مزه ی قرعه کشی کامپیوتری بیشتر بود شاید به خاطر اینکه اسم من توی اون قرعه کشی دراومده بود . به هر حال همه منتظر شدیم تا آقایان حاضر در روی سن شماره ای را بخوانند و به دنبالش چند نفر دیگه دنبال پرونده ی خوش شانس ها بگردند .
قرعه کشی به ترتیب از نفرات اصلی خانم ها شروع شد و نفس های ما توی سینه حبس شده بود . من که فقط دعا می کردم دنیا اسمش در بیاد . دنیا به این مساله حساس بود ولی به روی خودش نمی آورد . اسم ها خوانده می شد ولی خبری از اسم های دوستای من نبود. تقریبا وسط های اسم خواندن بود که بچه ها خیلی غلغله می کردند . دیدم من که اسمم قرار نیست در بیاد روا نیست من نشسته باشم و اون بنده ی خدایی که منتظره و مضطربه ، سرپا وایسه . پس بلند شدم و جایم رو به دوستم دادم .
یادم میاد سرپا وایساده بودم و دستم رو مثل مسیحی ها به هم قفل کرده بودم و دعا می خواندم . اسم ها خوانده می شد و اسم دنیای من توش نبود . واکنش بچه هایی که اسمشان در می آمد هم خیلی باحال بود . همه بدون استثنا یه جیغ بلند می کشیدند و حضار کله شان را به سمت فرد جیغ زده می چرخاند ند ! و بعد هم دوستانشان بود که به نشانه ی پیروزی آنها روی سر و کله شان می افتادند و دست به گردنشان می انداختند . البته این فیگور فقط مخصوص دختر ها بود . پسر ها رو هم بعدا توصیف می کنم . ادامه دارد ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:7 توسط بهناز
|
|
||