|
|
|
|
|
هتل جوهره العاصمه که به اختصار هتل جوهره خوانده میشود ، یکی از هتلهای ایرانیها در مدینه است که کادر مدیریت آن ایرانی است . از ویژگی های این هتل ، نزدیک بودن آن به حرم نبوی است ، که شما می توانید به راحتی با صرف کمتر از 5 دقیقه ، به حرم برسید . نزدیک ترین هتل ایرانی به آن ، هتل انصاراز یک طرف و و رمادا از طرف دیگرش است که در طرف دیگر خیابان قرار دارد. – کارت هتل به خوبی موقعیت را نشان می دهد. هتل دارای دو در است و یک در آن رو به خیابان و یک در آن رو به حرم باز میشود. در مورد درجه ی هتل اطلاع دقیقی ندارم ولی فکر میکنم طبق درجه بندی عربها ، این هتل درجه ی 2 باشد . البته همه ی هتل های اسکان ایرانیها در درجه یکسان قرار دارند . نمای ظاهری ساختمان آن به نسبت دیگر ساختمان ها قابل قبول است و شامل شیشه های قهوه ای تیره می شود . البته عکس ، بیشتر توضیح خواهد داد . فکر میکنم ساختمان هتل شامل 12 طبقه میشود به علاوه سه طبقه در زیرزمین . البته دراین باره بهتر است دوستان کمکم کنند چون دقیقا یادم نیست. لابی هتل چندان بزرگ نیست و شامل 2 دست مبلمان دردو گوشه هتل است . در یک گوشه هم تلویزیون بزرگی قرار دارد و یک ویدیو هم در کنارش . اغلب اوقات این تلویزیون روشن بود و جالب بود که همیشه فیلمهای قدیمی صداو سیمای ایران را پخش می کرد. و فکر میکنم که از همان ویدیو تغذیه میشد! در گوشه ای هم میز مدیر قرار دارد که اغلب سرکاروان ها در آنجا می نشستند. در قسمتی هم بخش اسقبال بود که اغلب اوقات کارمندانش عرب بودند . راستی جلوی در ورودی هتل، یک قفسه ی کوچک کتاب قرار داشت که کتاب داشت ازش سرریز می کرد. اگر اهل کتاب خواندن هستید آنجا می توان چیزهای خوبی برای خواندن پیدا کنید . حیف که من دیر کشفش کردم!در همان قسمت هم نقشه ی بزرگی از روضه ی منوره نصب کرده بودند که خیلی به درد من خورد. در کل لابی هتل از نظر زیبایی ظاهری نسبت به کریستالات ، چندان غنی نبود . فقط یک لوستر تقریبا بزرگ در وسط آویزان بود . آسانسورها هم دو سری بودند که هرکدام در یک طرف لابی قرار داشتند . جالب بود که روزاول کمتر کسی از سری دوم آسانسورها در آن طرف لابی خبر داشت ! متاسفانه بیشتر ما هنگامی که در آسانسورها بودیم ، سرگیجه می گرفتیم و این سرگیجه تا وقتی که به ایران هم برگشتیم ، تا حدی ادامه داشت البته گفته میشد به خاطر سرعت بالای آنها بوده . در طبقه ی بالا ، رستوران قرار داشت که دور تا دور فضا را گرفته بود و میشد از آنجا لابی را دید . رستوران را هم در پست( اندرحکایات صبحانه) توصیف کرده ام. بعد از آن طبقات شروع میشد که دیگر سقف بسته شده و طبقات تا بالا ادامه داشت . هر طبقه حدودا شامل 40 اتاق بود که در راهرو های پهن و باریک قرار گرفته بودند . معمولا هر طبقه مختص یک کاروان میشد. یک قسمتی از راهرو هم که پهن تر بود برای جلسات روزانه استفاده میشد . در سراسرراهرو چراغهای اتوماتیک وجود داشت که با ورود افراد روشن میشدند . متاسفانه هتل جوهره فاقد سالن اجتماعات بود و من شنیدم که میز و صندلی های رستوران را جمع می کنند و از آنجا به عنوان سالن اجتماعات استفاده می کنند . شماره تلفن هتل هم 0096648209001 بود ! هر اتاق 4 یا 3 تخت داشت که مال ما 4 تخته بود و یک تخت اضافه داشتیم . در هر اتاق یک کمد و گیره لباسی ، پتو اضافه در کمد ها ، تلویزیونی که سر هم7 یا 8 کانال را میگرفت ، میز و دراور و آینه بزرگ ،یک دستگاه تلفن ، یک میز کوچک و چند بشقاب و چاقو(مثل رستوران کند نبودند ! ) و قاشق و لیوان که در آن قرار داشت و بالای هر تخت یک میز کوچک و چراغ خواب قرار داشت که هیچکدام لامپ نداشتند ! کولر گازی و پرده چندلایه جالب را هم به این فهرست اضافه کنید. پشت در هر اتاق ، به دستگیره در، یک کاغذی آویزان کرده بودند مبنی براینکه : Don’t disturb ! . که میشد وقتهایی که نمی خواهید کسی مزاحمتان شود ، آن را پشت در آویزان کنید . اولش ما متوجه این نشدیم و همینطور افتاده بود روی زمین ، در روزهای آخر بود که بهش دقت کردم . تختها هم دارای خوشخواب بودند و رو تختی و لحاف و بالش .البته کاملا یادم نیست که در مدینه لحاف داشتیم یا پتو ؟ . ارتفاع خوشخواب ها زیاد بود و عرض تختها نسبتا باریک . حتی یک نفر برای من تعریف کرد که در هتل از تختش افتاده پایین ! کلا تختها سبک هستند و می توانید آن ها را به راحتی تکان دهید. لحاف ها هم کاملا سبک و تا حدودی ضخیم هستند و حال میدن واسه خوابیدن زیر کولر!رو تختی ها را هم می توانید هر روز عوض کنید ولی فکر میکنم در روز سو م بود که یک آقایی آمد و گفت روتختی ها را بدهید تا عوض کنیم . تلویزیون با کانالهای ایرانی صدا و سیما شروع میشد و دو تا کانال عربی که مال خود عربستان بود و فکر میکنم دولتی بود ، را شامل میشد . کولر هم که مثل بقیه کولرگازی ها بود ولی نمیدانم این هوای مرطوبش از کجا می اومد ؟!! حمام و دستشویی هم مثل بقیه هتل ها در یک جا بودند و حمام شامل وان و صابون و شامپو ی عربی میشد و دستشویی شامل یک سینک سنگی بزرگ که برای دست شستن باید خیلی خم میشدی و یک آینه بزرگ و توالت فرنگی بود. خدارا شکر مال ما هم رو به قبله نبود! حوله ی حمام و دستشویی هم به تعداد افراد در آنجا قرار داشت . دو یا سه جفت دمپایی هم در دستشویی بود . حد فاصل بین دستشویی و اتاق ، یک راهرو باریک بود که فرش نداشت و باید با کفش طی می شد. پنجره ی ما رو به خیابان باز میشد که چندان نمیشد آن را باز کرد چون سر و صدا فوق العاده زیاد بود چون اتاق ما رو به بزرگراه قرار داشت .پنجره ها کشویی بودند و شامل شیشه دو جداره که واقعا میشد عبور ندادن گرما و صدا را درآن حس کرد. پرده هم که چند لایه و ضخیم بود مثل همه ی پرده های هتل های عربستان . راستی به سقف هر اتاق هم 2 یا 3 تا آب پاش آتش خاموش کن نصب کرده بودند که متاسفانه اسم دقیق شان را نمی دانم. فکر میکنم نصب اینها اجباری باشه چون در هتل مکه هم بود . دیگه اینکه رنگ دیوار اتاق ها هم سفید بود و بالای هر تخت یک قاب عکس ،به دیوار زده بودند . درضمن در هتل ها جایی برای پهن کردن لباس وجود نداره و بهتر است در این زمینه خودکفا بوده و با خلاقیت خود جاهایی برای خشک کردن لباس ها و طناب وصل کردن ، پیدا کنید ! البته بهتر است پشت پنجره و بیرون را بی خیال شوید چون منظره خیلی جالبی از بیرون به وجود نمیاد . مگر اینکه موقعیت اتاقتان طوری باشه که پنجره اتاق رو به اتاقهای دیگر باز بشه نه خیابان ، که باز آن هم شرایط خودش را داره . البته همه مان هم می دانیم که زدن میخ به دیوار و آسیب رساندن به وسایل هتل ممنوعه .هرکس خواست از جاهایی که ما برای طناب وصل کردن استفاده کردیم اطلاع پیدا کنه، به من خبر بده تا بهش بگم ! جهت قبله را هم می توانید با تماس گرفتن با استقبال هتل ، بپرسید . ساعت نظافت هتل 9 صبح بود که شما می توانید زباله های خود را بیرون بذارید تا کارگران هتل بردارندش . همچنین در چرخهایی که در هر طبقه گذاشته می شود و هرروز پر میشود ، می توانید دستمال کاغذی ،شامپو ، صابون و حوله و ملحفه ی تمیز بردارید .در روزهای آخر این هم نایاب شده بود مخصوصا دستمال کاغذی ! کارگرها اجازه ندارند که برای نظافت وارد اتاقها شوند و اگر اتاقتان نیاز به نظافت دارد ، باید اول با یکی از مسئولین کاروان هماهنگ کنید تا در موقع نظافت اتاق ، او هم حضور داشته باشد . ما که از پس این یک مورد برنیامدیم ! البته دقیقا نمی دانم این شرایط برای همه ی زائران است یا فقط برای دانشجوها ؟ ساعات غذا خوردن را هم معمولا یا اعلام می کنند یا در داخل آسانسور یا به در و دیوار هتل می چسبانند . من که ساعت دقیقش را یادم نیست. پ . ن . : در این پست سعی کردم که همه چیز را درباره هتل جوهره بنویسم . متاسفانه در آنجا از هتل عکس نگرفتم به خاطر همین در آینده لینک عکسهایی که بقیه دوستان از هتل گرفته اند ، در این پست قرار میدهم . البته اگر دوستان نکته یا چیز جدیدی به نظرشان می رسد که نگفته ام ، می توانند در بخش نظرات مطرح کنند تا در وبلاگ قرار دهم. نکات و توصیه ها : 1- همانطور که گفتم هتل همه چیز دارد ولی بهتر است با خودتان حوله حمام و دستشویی و یک جفت دمپایی سبک ببرید یا فورا از آنجا بخرید – من که مثل چی پشیمان شدم که دمپایی عزیزم را با خودم نیاوردم !، هرچه قدر هم در مدینه گشتم مثل آن را پیدا نکردم! 2 - اگر مثل من آلرژی دارید ، بهتر است رو بالشی هم با خودتان ببرید. 3 - هنگام ورود به اتاق ، قبل از هرچیز میزان زنگ تلفن را تنظیم کنید چون به احتمال زیاد مزاحمان تلفنی خواهید داشت! 4 – تا جایی که می توانید در نظافت اتاق و حمام و دستشویی بکوشید . چون همانطور که گفتم خیلی سخت میشه برای نظافت اتاق توسط کارگران هتل ، اقدام کرد. 5 – سعی کنید در کشوها ، خرت و پرت های زیاد قرار ندهید، خیلی پیش آمده که بچه ها هنگام خروج ، آنها را جا گذاشته اند . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:30 توسط بهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
دقیقا نمی دانستم در بهشت قرار دارم یا نه ، در آن جا فقط یک چیز به چشمم آشنا آمد ، آنهم در خانه ی حضرت فاطمه (س) بود که عکسش را مادر بزرگم قبل از سفر بهم نشان داده بود. البته آنطور که عکس نشان می داد نبود، تقریبا 75 درصد آن را با قفسه های قرآن پوشانده بودند و فقط قسمت بالای آن معلوم بود .که شامل پنجره های سبز با نقوش زردرنگ می شد . خلاصه کنار یک ستون وایسادم و برای نماز سریع قامت بستم . بالاخره توانستم 4 رکعت نماز به نیابت از پدر و مادرم بخوانم . این تنها دفعه ای بود که توانستم دو تا دورکعتی بخوانم .- بعدا فهمیدم که درست در بهشت نماز خواند ه ام که کلی ذوق کردم ! قسمت اصلی روضه ی منوره با ستونهایی که خط عمود سبزرنگ دارند ، مشخص می شوند . این ستونها کاملا موازی با قبر پیامبر (ص) هستند و تا پشت پرده ها ادامه دارند . فکر می کنم فضایی به مساحت حدودا ده متر را برای زائران اختصاص داده اند و قسمت بیشتر آن در پشت پرده های پلاستیکی قرار دارد. بعد از نماز بلند شدم و با موج جمعیت حرکت کردم و بعد از طی مسیری کوتاه به حیاط چتردار رسیدم . بی اختیار به خودم گفتم: وای اینجا همانجاست ؟! قبلا در کتاب اطلس جغرافیایی مکه و مدینه که بهمان داده بودند ، عکسها را دیده بودم ولی فکر نمی کردم به این بزرگی بوده باشد.محوطه بزرگ و مربع شکلی که دور تا دور آن ، بالای هر ستون ، اسامی خداوند ، خلفای سنی و ائمه و اصحاب پیامبر قرار داشت . صحن اول (جنوبی)تنها صحنی بود که میشد به آن وارد شد و صحن دوم را گویا آقایان می توانستند از در دیگر وارد شوند . این اسامی است که از طرف راست به چپ یکی از اضلاع قرار داشت : ابوهریره ، حسن (ع) ، عثمان ، ابوبکر، الله ، ماشالله ، محمد(ص) ، عمر ، علی (ع) ، حسین (ع) ، عباس .که «ماشالله» در وسط قرار دارد والبته منهای پرانتز نوشته ها ! از نکات جالب این اسامی البته به جز نام بردن ائمه ی شیعه که کلی مایه ی تعجبم شده بود ، دردرجه ی اول نام حضرت علی (ع) ، دوم نام امام زمان (عج) است که در صحن دوم بانام محمد المهدی(عج) قرار دارد و سوم نام سلمان فارسی است که آنهم در صحن دوم است. از همه ی اینها بیشتر ، باز هم یک چیز خیلی خودنمایی می کرد و شده بود مایه سوال و کنجکاوی من و بعضی از بچه هایی که در این باره مطالعه کرده بودند و آن نام «محمدالمهدی(عج)» بود . عربها اولا به زنده بودن و عمر طولانی منجی ، اعتقاد ندارند و همینجا هم کلی مایه تعجب است که آن را جزو اسامی ذکر شده قرار داده اند ، دوما طرز نوشتن این اسم هم جالب بود .آنها (ح ) محمد را به (ی) مهدی طوری وصل کرده بودند که خودبه خود کلمه ی (حی ) در ذهن تصور میشد . من قبلا در وبلاگ یکی از دوستان درباره ی آن خوانده بودم که و حتی عکس آنهم درآنجا قرار داشت ولی به دلیل سرعت پایین شبکه ، قادر به دیدن عکس نشده بودم وآنجا از این بابت کلی حسرت خوردم. آن لحظه هم که وارد صحن اول شدم ، بلافاصله شروع به گشتن اسم امام زمان(عج) کردم ولی هرچه میگشتم ، کمتر پیدا می کردم ! . عجیب بود . به خودم نهیب زدم : اگر در ایران عکسش را میدیدی ، می توانستی زود پیدایش کنی ! البته آن موقع حواسم به صحن بغلی نبود . آن روز خیلی گشتم ولی چیزی نیافتم . بعدا که دراین باره فکر کردم و دوباره اطلس را نگاه کردم ، فکرکردم که باید درصحن دوم باشد. در طی بررسی هایم در روزهای بعد ، دیدم که امکان ورود به صحن دوم نیست بنابراین مجبور شدم گوشه کنار صحن اول را برای یافتن روزنه ای به صحن دوم جستجو کنم . که خوشبختانه فکر میکنم روز آخر مدینه بود که از همانجا موفق شدم نام «محمدالمهدی (عج)» را در صحن دوم پیدا کنم و آن حالت نوشتنی را که توصیف کرده بودند، ببینم . البته این را هم بگم که موقعیت دید هم چندان مناسب نیست و فاصله زیاد است. همانجا ایستاده بودم و داشتم به آن نگاه می کردم که دیدم یک دختر دیگر هم کنار من ایستاده و دارد نگاه میکند . یک خانم ایرانی که متوجه شده بود ما داریم به چه چیزی نگاه می کنیم ، آمد جلو و برایمان توضیح داد و آن دختر ازش پرسید که چرا به این حالت این اسم را نوشته اند ؟ و او در جواب گفت که : این اسمها را ایرانی ها درست کرده اند و آنها این کار را کرده اند تا مساله ی زنده بودن حضرت قائم (عج)را به بیننده یادآور شوند و البته این کاررا پنهانی انجام داده اند . یعنی عربها متوجه این حالت نوشتن و کلمه (حی) نشده اند ! با خودم فکر کردم مگه میشه ؟ یعنی این عربها از موضوع بویی نبرده اند؟!!!! من و دختره در همین افکار بودیم که معینه کاروان خودمان هم سررسید و من بهش سلام کردم و این دفعه من همان سوال را از او کردم . و معینه هم جواب داد که عربها خودشان این اسامی را درست کرده اند و این اسم خود به خود به این حالت درآمده و عربها خیلی تلاش کرده اند که کلمه (حی ) به وجود نیاید ولی هر دفعه که عوضش کرده اند ، به این شکل درآمده و این از معجزات است . من و دختره ناخودآگاه با چشمهای از تعجب باز شده ، به هم نگاهی انداختیم و لبخند زدیم. جالب بود، دو تا فلسفه که شباهت چندانی به هم نداشتند . به هر حال بهتر است که هردو را باور کنیم یا آن را که بیشتر با عقل جور درمیاید ، قبول کنیم . البته من در این باره تحقیق خواهم کرد و اگر به نتیجه ای رسیدم ، حتما در وبلاگ خواهم گفت. در مورد چترهای سفیدرنگ حیاط هم باید بگم که متحرک هستند و شبها بسته میشوند . البته من هیچ وقت بسته شدنشان را ندیدم . چون شب به روضه نرفتم و الان هم کلی پشیمان هستم . محوطه ی دو صحن ، هم اندازه است و البته تا حدی هم گرم چون مثل داخل مسجد ، سقف کاملا بسته نیست و از کولرو پنکه هم خبری نیست. همچنین در آنجا دیگر از شلوغی و همهمه ی روضه ، خبری نبود و بیشتر زنها یا درحال قرآن خواندن بودند یا نماز خواندن . البته تعداد شرطه ها در اینجا و در روضه از همه جاها بیشتربود. از آنجا هم بیرون آمدم و ادامه ی راه را که با پرده پلاستیکی ها مشخص شده بود ، گرفتم و از روضه خارج شدم. فکر میکنم برای نماز نماندم و نزدیک ظهربرگشتم هتل . آنقدر خسته بودم که فقط می خوابم تا ساعت 1و نیم که برای نهار می رویم رستوران. نکات و توصیه ها: 1- نکته ی خاصی مدنظرم نیست فقط این را بدانید که از نظر من روضه ی منوره قلب تپنده ی مسجدالنبی است . چه حاجی شده اید چه می خواهید حاجی بشوید ، در مورد این مکان تا آنجایی که می توانید اطلاعات جمع آوری کنید و آن را بشناسید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:8 توسط بهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها جمع می شوند و به طرف حرم حرکت می کنیم. حرم در روز هم زیبایی خودش را دارد. قرار است وارد حرم شویم ، کفشها را در می آوریم و از در بازرسی هم رد می شویم و می رویم داخل ، وای .... غرق در حیرت می شوم ، از این همه نظم و شکوه معماری داخل مسجد وفضای بزرگ و خنک . به دنبال معینه می رویم تا به روضه می رسیم . هنوز بیرون هستیم و اولین چیزی که آنجا جلب نظر می کند ، صدای جیغ جیغ شرطه ها است که البته قسمت اعظمش مربوط به شرطه ی ایرانی هاست ! که یک تابلو در دست دارد که با خط نستعلیق کج و کوله ای رویش نوشته شده : ایران - خانم بیشین ! - ایرانی بیشین ! توضیح بیشتر برای دوستانی که به حج مشرف نشده اند : همانطور که میدانید روضه ی منوره به فضای بین قبرنورانی پیامبر(ص) و منبر آن حضرت گفته می شود که طبق حدیثی معتبر از حضرت محمد(ص) ، قسمتی از باغهای بهشت در این فضا قرار دارد. این حدیث را هر دو فرقه ی شیعه و سنی قبول دارند. به همین دلیل همه ی مردم سعی می کنند حداقل چند دقیقه ای را در این بهشت باشند تا اگر در آن دنیا به بهشت نرفتند ، حداقل در این دنیا پایشان را در بهشت بگذارند! به خاطر همین ازدحام جمعیت در این قسمت فوق العاده بالاست. از انجایی که عربها خواسته اند که پدیده ای مثل فشار و هجوم جمعیت در زیارت حرم امام رضا (ع) در ایران پیش نیاید وکسی زیر دست و پا له نشود و اینکه حق کسی هم ضایع نشود ، ورود به آن را نوبتی کرده اند.البته این کار تا حدودی موفقیت آمیز بوده است. یک چیزی که آنجا جلب نظر می کرد یک پرچم بود که در آن به چهاریا پنج زبان ،نوشته بودند: (خواهر مسلمانم ،از ازدحام و شلوغی پرهیز کن ، هنوز وقت برای زیارت روضه باقی است ، ان شالله شما هم می توانی زیارت کنی.) البته متن دقیقش خاطرم نیست. از این پرچم ها در جای جای روضه منوره نصب کرده بودند. از آنجا بود که فهمیدم باید انتظارشلوغی و همهمه را داشته باشیم. بعد از کمی دعا خواندن و دورکعت نماز را زورکی به جا آوردن ، بالاخره شرطه ها اجازه دادند که ایرانی ها داخل شوند. ما هم با موج جمعیت داخل شدیم . وای که چقدر شلوغ بود، دوباره شرطه ها داد زدند که بنشینید ، دیگر جای سوزن انداختن نبود، کمی جلوتر رفتیم و نشستیم ، در اینجا تقریبا تمام بچه ها، همدیگر را گم کرده بودند . همانطور که سرم را گرفته ام بالا و با کنجکاوی و دقت همه جا را نگاه می کنم ، صدای گریه ی زنی مرا به خودم می آورد. سرم را بر می گردانم و می بینم که خانم بغل دستی ام دارد گریه می کند ، در همان حین دوباره بلند می شویم و جلوتر می رویم ، تراکم به حداکثر می رسد طوری که اگر کمی تکان بخورم می افتم روی پیرزنی که پشت سرم نشسته! همانطور که جلوتر می رویم ، صدای گریه ی آن زن هم بلندتر می شود ، دارد بلند بلند مناجات می کند. ای پیامبر (ص) بچه ام رو شفا بده ، یا حضرت فاطمه (س) خودت حاجتم رو برآورده کن. خدایا می گن اینجا حاجت همه رومیدی. حالم دگرگون می شود و به خودم می گویم من کیم دیگه ، به خدا خجالت می کشم حاجتام رو بگم از بس که بچه گانه اند . اشکم سرازیر می شود ، حالا دیگر بیشتر زنها گریه می کنند ، اینجا کسی خجالت نمی کشد از اینکه حاجتش را بلند بگوید ، یک دختر هم نزدیکی من ایستاده ، خانمه به ما ها رو می کند و می گوید شما قلبتون پاکه . دعا کنید بچه ام شفا پیدا کنه . دختره بلند می گه خدایا حاجت این خانم رو بده .... ولی من چیزی نمی گم فقط گریه می کنم . در آنجا به یک چیز می رسم آن هم اینکه چقدر کوچکم ، چقدر حقیرم ، آنهمه جمعیت ، من هم مثل آنها هستم ، دیگر غروری برایم باقی نمانده ، واقعا از ته قلبم به این عبارت ایمان می آورم که همه در برابر خداوند یکسانند . تا آنجایی که یادم می آید معینه گفت دو رکعت نماز به جا آوریم ، به زور جایی پیدا می کنم تا نمازبخوانم . نکته ها و توصیه ها : 1 – موقع ورود به روضه ی منوره ،به فکر زرنگی نباشید . اینجا قانون شکنی زرنگی محسوب نمیشه . در این باره مفصل خواهم نوشت. 2- وقتی داخل روضه شدید معطل نکنید. شرطه ها به اندازه ی دو رکعت نماز به شما وقت می دهند ، نه بیشتر . و بعد هم اینکه کاری نکنید که حق بقیه ضایع بشه و خدای نکرده مرتکب گناه شوید . در این باره هم در آینده بیشترتوضیح می دهم . 3- تا آنجا که می توانید سعی کنید موقع ورود به روضه ، همراه خودتان وسایل اضافی نبرید چون هم مزاحم اطرافیان می شود هم اینکه تراکم و فشارآنجا با کسی شوخی بردار نیست. اگر هم کیف یا وسیله ای دارید حتما آن را به صورت مورب به شانه تان بیاندازید ،و سعی کنید دستهایتان خالی باشد تا بتوانید تعادل خود را به راحتی حفظ کنید. 4 – خانم ها در آنجا چادر خود را محکم بگیرید و تا آنجا که می توانید جمعش کنید . پ .ن1 : درمورد معماری درون و بیرون مسجدالنبی وهمچنین در مورد روضه ی منوره و ویژگی های آن ،هر کدام جداگانه در یک پست توضیح خواهم داد. پ.ن 2 : شاید برای دوستانی که قسمت نکته ها و توصیه ها را بخوانند این تصور به وجود بیاید که روضه منوره جای شلوغ وترسناکی است ! ولی در واقع من در هنگام نوشتن مطالب حداکثرشلوغی را در نظر گرفته ام . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:29 توسط بهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از 3 ، 4 ساعت خوابیدن ، که در آن صدای زنگ موبایل هرسه تایمان ، صدای تلفن ، صدای در و در آخر صدای حاج آقا کرمانشاهی – معاون کاروان – طنین انداز شده بود ، بیدار شدیم . البته فکر می کنم برای نماز صبح خواب ماندیم ! خلاصه صبح حاضر شدیم و رفتیم رستوران برای صرف صبحانه . فضای رستوران جالب بود. بعد از راهنمایی کارمندان آنجا و بعد از پذیرایی از خودمان ، روی صندلی ها می نشینیم. البته قسمت پذیرایی از خودمان! هم شامل مربا ، عسل ، حلوا شکری و گاهی اوقات تخم مرغ آب پزو گوجه و خیار بود. البته هر کس می توانست هرچه قدر می خواهد بردارد ، ولی خب آدم بهتره در این جور جاها، ندید بدید بازی در نیاره ! و کلاس خودش رو حفظ کنه. قبل از هر چیز ، آن آقایی که وایساده بود سرپا و مدام چند تا جمله را تکرار می کرد ! جلب نظر می کند. تمام سعی و تلاشش بر این بود که صندلی خالی نماند. دیوار رستوران با عکسها و پرچم خوش آمد گویی تزیین شده . و روی میز ها پر از خوردنی است ! چیز های ثابتی که می شد هر روز دید شامل نان گرد ، نان باگت ، فلاسک چای ، لیوان ، شکر ، قندوبطری آب معدنی و وسایل صبحانه که در هر بشقاب چیده شده بودمثل چاقو و قاشق چای خوری و چنگال . البته چاقو های رستوران کاملا کند بودند . روی کاملا تاکید زیادی دارم ! به طوری که یکدفعه که من خواستم خیار پوست بگیرم کلا پشیمان شدم. اوایل مربا و عسل و حلوا عربی بودند و فقط پنیر، ایرانی بود که کاله آمل بود. بعدا عسل هم اضافه شد. به نظرم پنیر و حلوایش از همه خوشمزه تر بود. دیگر اینکه مسوولانی که در رستوران بودند، علاوه بر وظایف خودشان ، یک کار دیگری هم انجام می دادند که آن هم تحت نظر داشتن خانم های دانشجو بود!، من که هروقت سرم را بلند کردم ، دیدم هر کدامشان یک یا چند میز را تحت نظر داشتند البته فکر می کنم بیشترآن به خاطر حفظ حجاب بود. البته می شود فرضیه های دیگری هم داد ولی حدس می زنم بیشترش به خاطر همین دلیل بود. کارگران عرب هم که یونیفرم زرشکی داشتند و اغلب پسران جوان بودند ، بعد از خالی شدن هر میز ،سریع ، آن را تمیز می کردند و دوباره وسایل جدید می چیدند. بعد از صرف صبحانه ، قرار بود در لابی جمع شویم تا همراه روحانی و معینه ، برویم روضه ی رضوان. پ. ن 1 :از دوستان خوبم و تمامی خوانندگان ، به دلیل تاخیر در آپ کردن معذرت می خوام ، چندین دلیل باعث شد آنطور که باید وظیفه ام را انجام ندهم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 18:39 توسط بهناز
|
|
||